عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
99
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
براى غير . بعد از آن ، با جاليبوت به اتّفاق صمصام السّلطنه رفتيم به جهاز پرسپولى كه سپرده است به ميرزا احمد خان سرتيپ پسر قاپوچى باشى . مدّت يك ساعت گردش دادند . خوب جهازى است : 63 متر طول در 9 متر عرض ، صاحب 4 توپ و 40 تفنگ ، كاپيتان و معلّم اول و دويم پروسى ، مابقى اهل شوشتر . ميرزا احمد خان سرتيپ بسيار معقولانه حركت مىكند و كمال مواظبت در خدمات خود دارد . بعد از آن رفتيم در چادر منزل جناب نظام السّلطنه تا عصر . قونسل انگليس مقيم بوشهر ، كلنل « 1 » رآس ، و كاپيتان جهاز مخصوص و معلّم جهاز آمدند به ديدن ، با حقير صحبت داشتند . امروز به جناب نظام السّلطنه گفتم كه : خيال دارم از خانهء شيخ بيرون آمده بروم در چادرها منزل كنيم تا آن وقت كه برويم به محمّره ؛ به واسطهء آنكه درب منزلم گشاده است ، مانعى ندارد و مردم مختلف مىآيند و مىروند نمىتوان منع كرد و از اين آمد و شد شما بدگمان مىشويد . جواب مفصّلى دادند در باب حسن ظنّ ايشان به من و اينكه دورى نكنيد و با شيخ صحبت بداريد . هرگاه چنين نكنيد ، او بدگمان مىشود . صحبت شما فايده دارد . روزى كه وارد بصره شديم ، فورا به قونسل بوشهر اطلاع دادند كه فلانى وارد شده ، نمىدانيم براى چه كار . شب گذشته چهارشنبه 17 [ رجب ] باران سختى آمد و مايهء اطمينان قلب مردم شد . صبح سهشنبه 16 [ رجب ] وقت طلوع جناب نظام السّلطنه حقير را دعوت نموده در خصوص خريدن اراضى اطراف سنگر و جزيرة الخضر صحبت داشت و بعد از ظهر ، قونسل كلنل راس « 2 » دو مرتبه كاتب « 3 » خود را فرستاد به دعوت حقير در جهاز . راضى نشدم ، عذر خواستم ؛ منظورش خصوصيّت و مهربانى بود براى همراهى در كار طيلر . و عصر چهارشنبه 17 [ رجب ] جناب نظام السّلطنه و سعد الملك و ايلخانى و اسفنديار خان رفتند در جهاز جنگى به بازديد قونسل و حقير نرفت . امروز باز باران سختى باريد و مدّ هم بشدّت افتاد در چادرها و اسباب و اجناس را ضايع و خراب كرد . وقت غروب باز قونسل فرستاد به عذرخواهى كه : من خيلى ميل داشتم به ملاقات شما ممكن نشد . ان شاء اللّه وقت باقى است . ده روز قبل از عيد شيخ يك عدد گل سرخ براى حقير نورس فرستاد و بادنجان و باقلا مدّتى است رواج « 4 » است .
--> ( 1 ) . در نسخهء خطّى : كرنل . ( 2 ) . در نسخهء خطّى : كرنل رأس . ( 3 ) . منشى ( 4 ) . فراوان